تبليغاتX
سرمه

سرمه

آخه دل من.....تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار.......

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام دوستای عسلم

ازتون ناراحتم اخه چیزی نمی نویسید که

چرا انقدرخصوصی نظر میدید

می گویند : غروب ها اسمان و زمین یکدیگر را می بوسند ...پس من هم برای تو غروب می کنم کجایی ای اسمان من...

می بوسمت

پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم روبه اخر توبیا شروع من باش

 

شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های اخر من

 

اسم تو ببخش به لب هام بی تو خالی نفس هام خط بکش رو با ور من زیر سایه بون دست هام

 

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

 

من پر از حرف سکوتم خالیم روبه سقوطم بی تو و ابی عشقه تشنه ام کویر لوتم نمی خوام اشفته

 

 باشم

 

ارزوی خفته باشم تو نذار اخر قصه حرف مو نگفته باشم  پس از ان غروب رفتن اولین طلوع

 

من باش

 

من رسیدم روبه اخر توبیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط

 

 بکش رو جای پای گریه های اخر من پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش

غریبه امد

                        عاشقم کرد

                                                 غریبه رفت

                                                                        خاکسترم کرد

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:50 توسط مریم |

 
در آن شبهای تنهایی

در آن تاریکی و وحشت

در آن بی مهری غمگین

در آن اندوه در غربت..

گلی زیبا درون شیشه ی قلبم پدید آمد

گلی خوشبو، گل مریم

گلی زیباتر از یک بوستان لاله

گل شبهای مهتابی

گل صحرای بی تابی..

گل خوشبوی من چندی برایم عطرپاشی کرد

برایم دلربایی کرد

ندانستم که با من نیست

ندانستم خزان دارد

ولی افسوس..

بهارش عاقبت سر شد به پیش اشک های من

گلم آهسته پرپر شد

گلی پژمرده پرپر شد

من از پژمردن یک گل نمی گویم!

گلی که با بوسه ی سرو و خزان جان داشت

گل زیبای مریم بود

گل من بود، گل من بود!

گل مریم

از طرف مر تضی جون

 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را

 

سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها

 

دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است

 

شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و

 

گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من

 

چنين سخن مگوي گفت خوابي ,سال‌ها دير کرده است در

 

آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه!!! عشق تو عجيب مرا

 

پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي

 

هميشه دير کرده....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:29 توسط مریم |

سلام...

امروز تولدم هست اما برای اولین بار اصلا خوشحال نیستمN Aggressive (40)

همه چی قاطی شده تو رو خدا دعا کنید واسم

 

همه میگن چرا سازت رو کوک نمیکنی....

هیچکی نمیگه چرا دستات رو نمیذاری روی تار دلت و ترانه های اونو از نو نمیگی؟

مدتی دلم بی ترانه شده....

چه جوری سازمو کوک کنم....وقتی ساز دلم کوک نیست!

چند روزیست که بهانه گیر شده ام.......

.........

..........

به بهانه امروز.......

این گل تقدیم تو..........!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:38 توسط مریم |

بازم هوای تو به سرم زده و دل غرغروم داره بهونه بودنتو می گیره...امروز وقت غروب رفتم پشت بوم ...غروب خیلی زیبا اما دردناک بود..راستشو بخوای خیلی برام آشنا بود  ...نمی دونی  که خورشید چه مظلومانه با آسمون خداحافظی میکرد مثل من و تو ... خورشید وقت رفتن بغضشو توی دلش کشت تا آسمون دلش نگیره مثل من ... اشکاشو پشت یه لبخند پنهون کرد مثل من ... آسمون خواست با گفتن برو...........! به خورشید محبت  کنه مثل تو ... من همه اینا رو دیدم ... دلم میخواست خورشید روبغل کنم بهش بگم گریه نکن آخه منم مثل توام اما خورشید از ترس اینکه آسمون از اشکای اون دلش بگیره تند تند رفت پشت کوه و غروب شد ... غروب ...از غروب بدم میاد ...بعدشم بارون اومد آخه آسمون دلش واسه خورشید تنگ شده بود و گریه میکرد مثل من ... بعد از اون یه دریا اشک ریختم واسه تنهایی خودم ... واسه بی کسی خودم ...واسه عشق بی پناه خودم ... واسه تو...

نمیدونم این تقدیر منه یا سرنوشت تو....اگه اینجوری دیواری از جنس فاصله بین دستای ما جدایی انداخته... خیلی وقته صدای تپش قلبت وگرمی دستات شوق زندگی دوباره رو توی من زنده نکرده... حالا منتظرم ..منتظر بودنت...با من بخون ...وبا من بمون....برای همیشه ....    

زمستون بود

ولی

با تو تا بهار رفتم،

تا اونجا

که سبز حرف آخر بود

و عشق تنها موسیقی دل.

با تو،

با تو که مهربونی،

با تو

که سبزترین سبزه عشقی.

با تو

همیشه با بهار همسفرم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:57 توسط مریم |

;