تبليغاتX
سرمه

سرمه

آخه دل من.....تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار.......

HOMEPAGE

E-MAIL

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا
 
دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد
 
"تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه
 
تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را
 
احساس کردم.

دکتر علي شريعتي

ادامه مطلب رو یادتون نره 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:23 توسط مریم |

عشق چیست بارها وصف آن را در تمام نوشته ها و سخن ها دیده ام و شنیده ام

اما عشق نه تلخ بود نه شیرین نه ترش بود نه شور نه زشت بود و نه زیبا

عشق تنها بود

عشق تنها ماند

همیشه بدون هیچ مزه ای

بدون هیچ حرفی

تنها سکوت بود آری عشق مخلوطی از مرگ و سکوت است

عاشق می میرد وسکوت همه جا را می گیرد

و عشق تنها می ماند  مثل همیشه

و مرا به جرم عاشق بودن و زنده بودن میسوزانند و من عاشق می مانم و می میرم

تو تو سکوت را می شکنی و فریاد میزنی که عاشق نبودی و بر مرگ من می خندی

و من می میرم چون عاشق بودم

قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره

کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه

کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:38 توسط مریم |

اگه به ندای دلت اعتماد نداری حتما این مطلب بخون...arshiia.blogfa
کوهنورد به سختي بالا ميرفت سنگها را يکي پس از ديگري پشت سر مي
 
 
گذاشت
 
در اين کشاکش ناگهان پايش لغزيد
 
و از طناب جدا شد
 
کوهنورد هر چه بالا رفته بود داشت بر ميگشت
 
و تمام لحظات زندگيش را مرور مي کرد
 
يک لحظه
 
با تمام وجودش از خدا کمک خواست
 
ودر همان لحظه طنابش به صخرها گير کرد
 
و بعد از چند لحظه
 
از خدا خواست تا در سرما يخ نزند
 
در همان لحظه صدائي آسماني
 
ندا داد که طناب را رها کن
 
ولي چون در آن کولاک جائي را نمي ديد
 
ترسيد
 
و به ندا اهميت نداد
 
ندا دوباره برخواست ولي باز ترسيد
 
هنگام صبح
 
وقتي کوهنوردان در آن مسير مي رفتند
 
جسم يخ زده او را يافتند
 
در حالي که
 
با زمين کمتر از يک متر فاصله داشت

دلم تنگ است...


و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم
...


بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا
...


تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی ...

!  

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:3 توسط مریم |

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟

 جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم .

 تو تنها نیستی .

توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،

قلب میزارم که جا بدی،

 اشک میدم که همراهیت کنه،

 ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

 

 

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات..؟

اجازه هست توشعر من اثربزاره خندهات...؟

شب كه مياديواش يواش باچشمك ستارهاش اجازه هست

ازآسمون ستاره كش برم برات...؟

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟

توهم بگي دوسم داري بارون بشم دل بباره بريم

 توباغ اطلسي بي رنج ودردبي كسي بهت بگم اجازه هست

 خيال كنم تاآخرش مال مني....؟

خيال كنم دل منو بارفتنت نمي شكني...؟

اجـــــــازه هست....؟

فقط خيال كنم..........خيال كنم



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:30 توسط مریم |

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:50 توسط مریم |

دوست دارید کدام باشید ؟
عاشق یا ...
معشوق


نظرتون رو بگید و نظر دیگران را بخوانید ...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 21:24 توسط مریم |

تو خسته تر از آن بودی

که حتی

بیندیشی

چقدر دوستت دارم

              

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:40 توسط مریم |

زندگی ریباست اگر زیبایی هایش را خراب نکنیم.

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:6 توسط مریم |

;