دوستای خوبم سلام!
امیدوارم که حالتون خوب باشه! شرمنده من یه مدت نبودم راستش اصلا حال و حوصله ی نوشتن رو نداشتم
و قصد داشتم تا یه مدت اینجا نیام چون همیشه این وب لاگ واسه من خاطرات زیادی رو زنده میکنه...
خاطرات خوب و بد!!
ولی امشب دلم طاقت نیاورد. دلم واسه وب لاگم تنگیده بود![]()


+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:48 توسط مریم
|

رفت ... رفت ... مريم من رفت ... گل نازم رفت ... ديشب بهم گفت : تمومش كردم ... وقتي گفت دقيقا حس كردم قلبم سنگين شد ... نفس كشيدن برام سخت شد ... از اون لحظه به بعد انگار هيچ احساسي نداشتم . حتي وقتي از من خداحافظي كرد نفهميدم كه خواب دادم يا نه ... چند دقيقه همين طور به زمين زل زده بودم ... بغض داشت به گلوم فشار مي اوورد ولي دوست نداشتم گريه كنم ... دلم مي خواست اين بغض تا مي تونست بزرگ و بزرگ تر مي شد ... وقتي چشمات گريه مي كرد آرزوم بود كه بميرم كاش بودم كنارت اي گل تا كه دستاتو بگيرم حالا فهميدم كه عشق نه شيرين نه خوشي توش هست ... عشق تلخه . عشق سخته . عشق درده ... ولي با همه اينا عشق زيباست . عشق دليل انسان براي زنده موندنه ... عاشقتم و مي مونم ... هميشه به من مي گفتي : دوست داشتن دليل نمي خواد ... بي دليل دوست دارم گلم هر شب ميان خلسه اي از اشك يادت ميكنم دارم به جاي خاليت اي يار عادت ميكنم وقت عبور عشق توازديدگان خيس من دستي به سينه ميزنم عرض ارادت ميكنم تصويرسبز عشق را بروي چشمم مينهم درمسجداحساس خودبا غم عبادت ميكنم پيچيده درتقدير خود تنهاي تنها مثل تو ازتكه هاي زخمي قلبم عيادت ميكنم يك كوفه از نامردمان جمعنددراطراف من دركربلاي عشق توقصدشهادت ميكنم دست سياه سرنوشت اينده را از من گرفت دارم به جاي خاليت اي يارعادت ميكنم وبلاگ سرمه
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:50 توسط مریم
|

ستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 20:1 توسط مریم
|

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق
توبود
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:26 توسط مریم
|

شب هنگام را غنیمت میدانی ! 
شب با عاشقان پیوند دیرین دارد
دلشان را با هر آنچه در آسمان شب می بینند
پیوند میدهند !
با ستاره میدرخشند
و برق نگاه یار تجسم میکنند !
با ابرهای سنگین همزاد میشوند
اگر ببارند ، اشک میبارند چونان
وگر نبارند غم در دل فزون کنند !
با نسیم شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش دلدار رسانند ...
قاصدکی همراه نسیم
به کویش روان گردانند
و او از پیغام لبریز عشق گردد !
شب رازها نهان دارد
شب محرم انسانهای پاک ؤ
شب شور مجنون
شب بیتابی لیلی
در خود پنهان دارد !
شبت را زنده نگه دار

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسوديشون مي شه ...
مي دوني چرا ؟
چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:23 توسط مریم
|

دخترا توی ماهيتابه روغن ميريزن پسرها توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن کاری ندارین خدافظ
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نیمروی اماده رو نوش جان میکنن![]()
![]()
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سرکه همراهه دود اشپزخونه رو برمیداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رواستشمام میکنن و میدون تو اشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن




+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:49 توسط مریم
|

قرارنبود یه جوابو یه نگاهو بعد ردشی بری ღღ
قرارنبودجواب سلاممو ساده بدی
قرارنبود منودیدی چشاتو ببندی
تودلت هرچی می خوای بگی وبخندی ღღ
قرارنبود یکی دیگه بیاد تورویاهات
رویاهاروترجیح بدی به تودنیا کارات ღღ
قرارنبود ساده دل بدی به یکی دیگه
به اونی که حرفای خیلی خوب بهت میگه ღღ
قرارنبود دوست بشی بااون غریبه
اون که طرز نگاش بهت یه کم عجیبه ღღ
قرارنبودجای شبا روزا روتنها باشی
باهمه دوست ولی بامن بی وفاباشی ღღ
قرارنبودحرفات پیش اون تموم بشه
وقتی هم بامنی فقط سکوت حروم بشه ღღ
قرارنبود لبخند مال اون وتبسم مال من شه
قلب من خطرناک ومال اون امن شه ღღ
قرارنبوداینجوری حرف بزنم باهات
ولی خودت اینوخواستی بااون کارات ღღ
قرارنبودکه مادوتاازهمدیگه جدابشیم
ولی حالا بیاقول بدیم همرنگ دریابشیم ღღ


ادامه مطلب یادت نره عزیزم ![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:54 توسط مریم
|

این هفته تولد یکی از دوستامه که خیلی دوستش دارم ایشالا ۱۰۰ ساله بشی تقدیم به تو.gif)
برات آرزوی خوشبختی میکنم![]()
![]()



![]()




![]()


![]()


![]()
اینم کیک تولدت داداشه گلم![]()

![]()

+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:57 توسط مریم
|

هزار سال به سوی تو آمدم, افسوس! هنوز دوری! دور از من, ای امید محال هنوز دوری, آه از همیشه دور تری! همیشه اما کسی در من نوید می دهد که می رسم به تو! شاید هزار سال دیگر صدای قلب تو را, پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم همیشه سوی تو می آیم همیشه در راهم همیشه با توام, ای جان! همیشه با من باش! همیشه... در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي ميکردند. شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. وقتي جزيره به زير آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت: آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه! چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت: اجازه بده که با تو بيايم. غم با صداي حزن آلود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم! عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر پيرمرد به گردنش حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت آن پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد زمان. عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟!! علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است... »
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه اي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان...

بوسه يعني عشق من با من بمان...

+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:40 توسط مریم
|

خدایا! به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق بگذارد و پذیرا شود دلم میخواد تو رگام جای خون عشق تو باشه دلـــــــم میخواد تو نفسـم گرمــی مهر تو باشه . دلم میخواد تو قلب من همیشه عشق تو باشه . دلم میخواد آتش عشق من و تو تا زنده ایم روشن باشه . دلم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه . دلم میخواد که فصل عشق من و تو واسه همیشه بهار باشه . دلم میخواد که رو لبات همیشه لبخند باشه . دلم میخواد که عشقمـــــــون توی جهـــان یکی باشه . دلم میخواد که دست من فقط تو دست تو باشه . دلم میخواد که رو دیوار همیشه عکس تو باشه دلم میخواد که قلب تو همیشه مال من باشه . دلـــم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:31 توسط مریم
|
